حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
306
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
ستمگران و متعصبان كور تصور كردهاند ، لذا خودش را در اين اشتبلاه و خطا انداخته است ! او در اين كلامش به دنبال كلمهء « اسماعيليه » عبارت « و ديگر جريانات دينى » را اضافه كرده است . كاش براى ما اين جريانات دينى را نام مىبرد تا بحث ما با او يك بحث كامل و فراگير مىشد ؛ و چون او به اتهام بزرگش بر عليه اسماعيليه اكتفا كرده است ، ما هم تنها در همين مورد با او به بحث خواهيم پرداخت و پس از اين به نقد انديشههاى ديگر وى در اين مقاله مىپردازيم : اولين اشكالى كه بر اين سخن وى وارد مىكنيم اين است كه وى مشخص نكرده كه مراد او از اسماعيليه ، كدام يك از اسماعيليهها است . زيرا در تاريخ ، دو مذهب به نام اسماعيليه وجود دارد كه با هم متباين و متعارضند . درحالىكه استاد سماك براى ما نگفته كداميك از آنها عبارت است از جنبش سياسىاى كه از اسلام تنها پوسته آن را گرفته است . استاد سماك اين كار را نكرده است زيرا همچنانكه گفتيم او در اين ادعاهاى باطل مقلد ديگران بوده است نه مجتهد و صاحبنظر . ازاينرو - بدون اينكه قصدى داشته باشد - در گمراهى افتاده و خواسته كه ديگران را نيز در اين مهلكه بيندازد ؛ همچنانكه كسانى كه او از آنها بدون تأمل و دقت تقليد كرده است ، چنين كردهاند . استاد سماك در اين مسأله از غزالى صاحب كتاب « فضائح الباطنية » كه در واقع فضيحتى براى مؤلف آن است ، تقليد كرده است . زيرا غزالى بين دو مذهبى كه نام اسماعيليه را حمل مىكنند تفاوتى قائل نشده است . تفاوتى قائل نشده است نه ناآگاهانه ، بلكه آگاهانه . زيرا كسانى كه به او دستور دادهاند اين كار را بكند برايشان اهميت داشته كه تفاوتى بين اين دو مذهب نباشد . و از آنجا كه وى